اسكندر بيگ تركمان

664

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اغماض دانسته چشم از اعمال او پوشيدند و بنويد تربيت و عاطفت خاطر او را اطمينان بخشيدند و او بيشتر از پيشتر اقتدار يافته از بادهء هوس رباى نخوت و بزرگى و جرعهء مردافكن خودسرى و خود رأئى سرمست گرديد و نسبت بملازمان عتبهء اقبال شاهى نيز از او سلوك ناهنجار بظهور ميرسيد و بطمع مال آزار و اضرار بتجار اينديار ميرسانيد و هميشه در خاطر خطير معدلت تأثير رسوخ داشت كه در هنگام مجال و انتهاز فرصت او را گوشمالى بسزا داده شود . در اين اوقات كه ييلاقات كوكجه تنگيز مخيم سرادقات اقبال بود خبر رسيد كه احمد پاشا بر سر قلعه ارجيش آمده محمد پاشاى ولد زال پاشا را كه در آن قلعه بود و باحمد پاشا اطاعت شايسته نميكرد محاصره نموده در گرفتن قلعه ساعى است چون از ايروان تا ارجيش شش هفت روزه مسافت است و بايلغار سه روز ميتوان رفت بر رأى عالم آرا پرتو ظهور انداخت كه در اينوقت كه او در پاى قلعه بلوازم قلعه‌گيرى مشغولست فوجى از جنود موكب مسعود را بايلغار بر سر او فرستند كه اگر خود بدست نيايد بارى سلك جمعيت او كه مايهء ديوانگى و غرور بيخودانهء اوست از هم ريخته و گسسته آواره ديار ادبار گردد و بدين عزيمت صوابنما اللّه ويرديخانرا با فوجى از عساكر فيروزى مآثر روانهء آن صوب فرمودند افواج قاهره پذيراى فرمان گشته سرعت سير از قمر استعاره نموده روى به مقصد آوردند و آن مسافت بعيده را در سه روز بايلغار طى نموده چون بولايت ارجيش رسيدند معلوم گشت كه احمد پاشا بمقتضاى الخائن خائف و اينكه ايلغارهاى عظيم حضرت اعلى [ 462 ] بين الجمهور مشهور است از عالم احتياط كسان كار ديده اعتمادى بر سمت راه ايروان فرستاده بوده از مشاهدهء علامت گرد و غبار لشكر خبر به او ميرسانند و او در كمال سراسيمگى بر اسب فرار سوار گشته تا صحراى موش در هيچ مرحله عنان باز نكشيد و تفرقگى در ميان لشكر او افتاده از اين فرار اكثر آوارهء ديار ادبار گشتند و خود تا آمدن جغال اغلى در همانجا اقامت داشت و اللّه ويرديخان چون به پيش رفتن مأمور نبود عنان بصوب مراجعت انعطاف داد و هر چند الكاء مخالف بود لشكريان را از نهب و غارت و خسران زراعت عجزه و رعايا نهى نموده اصلا در اين آمد و رفت آسيبى از عساكر منصوره بعجزه نرسيد . سانحهء ديگر بدست درآوردن قلعهء شوره گل است از توابع چخور سعد چون گروهى از اوباش روميه بقلعهء مذكور درآمده آن حصار را پناه و استظهار خود ساخته متعرض خلق اللّه ميشدند . رايات نصرت آيات به آنطرف در حركت آمده چون ساحت آن عرصهء دلگشا كه از كثرت شقايق و سبزه و علفزارهاى مرغوب از رياض جنان نشان ميداد مضرب سرادقات جاه و جلال گرديد آن سيه بختان تيره رأى از بخت برگشتگى آن حصار نااستوار را مأمن خود شناخته پاى جسارت در حراست آن محكم فشردند و از اين طرف فوجى از عساكر نصرت نشان و تفنگچيان قدر انداز صفاهان بتسخير قلعه مأمور گشتند و آن گروه اقبال كمر همت بتسخير آن قلعه چست بسته در شب اول پاى جلادت و مردانگى پيش نهاده خود را بپاى قلعه حصار رسانيدند و محصوران هر چند آثار مبارزت بظهور آورده در مدافعهء جنود اقبال كوشيدند سعى بيفايده ايشان به جائى نرسيد . مبارزان قلعه گشا چند جا سوراخ در ديوار كرده بقلعه درآمدند محصوران بخت برگشته ترسا روش بكليسيائى كه در ازمنهء ماضيه از سنگ سياه تراشيده در غايت استحكام و ارتفاع ترتيب داده در ميان اين قلعه واقع شده بمنزلهء ارگ بود پناه بردند عاقبت آن را نيز بضرب متين الماسگون سوراخ كرده بر آن عمارت بلند ارتفاع استيلا يافتند و تمامى محصوران سيه گليم مورد سخط و غضب پادشاهى